پارت چهارده :


زل زده بودم به چشماش و پلک نمی‌زدم. حرارت دستش هم کم نمی‌شد.
یهو سینی رو کشید از دستم. این آدم نرمال نبود! قطعا دیوانه بود.
با دادی که پندار زده بود در خونه با شدت باز شد، کوهیار با قیافه‌ی خیلی عصبی و پونه با قیافه‌ای که لپای گنده‌ش قرمز شده بود داخل اومدن؛ یعنی بیرون انقدر سرد بود که لپ‌های پونه انقدر قرمز شدن؟
کوهیار به سمتمون اومد و دقیقا جلوی پندار وایساد، پونه هم ه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    0

    معلومه دیوانس وگرنه خان این روستا نمیشد که😂😂😂😂😂😂😂😂 این کوهیار چی کاره حسنه این وسط بی افه؟؟؟؟ همکاره؟؟؟؟یا خودش توهم زده؟؟؟؟

    ۸ ماه پیش
  • Shadi

    1

    حرف پندار خیلی قشنگ بود و اولین خانی هست که اینطوریه خوشم اومد🙏🏻🙂

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطی

    1

    چه خان باحالی ..اینکه باید مثل روستایی ها زندگی کنه خیلی هم خوب..

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    2

    عالی بود مرسی 😘😘😘

    ۳ سال پیش
  • ماهلین

    4

    سلام عالیه رمانتون فقط اگه میشه هرروز پارت بزارین ما و توکف نزارین

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️