مونالیزا به قلم آزاده دریکوندی
پارت هفتم :
به پارک نزدیک خانهی مادربزرگش که رسید، قدمهایش را تند کرد. برگهای چنار روی چمنهای خیس افتاده بودند و سرما باعث شده بود که حتی پرنده هم آن حوالی پر نزند. یک دنا پلاس سفید رنگ با سقف پانوراما تنها ماشینی بود که در آن اطراف و دقیقا زیر یک درخت بلند ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
0همیشه وقتی که رمانی میخونم مرده همسن بابامه یا کمی کوچیکتره یا کمی بزرگتره،از رمان زده میشم😭😂امیدواارمم واسه ی مونالیزا اینجور نباشه