پارت یک :

مقدمه:
دوستان لطفاً توجه داشته باشید که حدود ده پارت اولیه رمان مونالیزا با رمان در رویای دژاوو همزمان هستش تا شما متوجه بشید که قصه‌ی زوج جدید ما، دقیقا از کجای دژاوو شکل گرفته!
وگرنه ما اینجا یه قصه ی کاملا جدید داریم!
همچنین توجه داشته باشید که صحبتم اصلا به این معنا نیست که از خوندن ده پارت اول منصرف بشید! بلکه برای آشنایی با کاراکتر مرد قصه، اتفاقا حتما باید بخونید.
کاراکترهای رمان در رویای دژاوو به دلیل نسبت های خانوادگی و فامیلی که با فریال دارن، حضورشون در این رمان هم کاملا طبیعیه!
____________
که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکل‌ها...
فصل اول
حالا نوبت به دامنش می‌رسید! دستش را زیر چانه‌اش گذاشت و کمی فکر کرد. نتیجه گرفت اگر به دامن پیراهنش کمی چین بدهد احتمالا بهتر است. طبق شناختی که از مشتری‌هایش داشت حتما می‌پسندیدند!
آن‌قدر غرق طراحی‌اش بود که صدای باز شدن در هم باعث نشد حواسش پرت شود. دستی روی میزش آمد و همین که می‌خواست فنجان و نعلبکی را کنارش بگذارد، کمی لغزید و تمام نسکافه‌ی درونش روی کاغذ طراحی ریخت...
دختر جیغی کشید و حیرت زده گفت:
- ببین چی‌کار کردی...
نگاهش را بالا داد و مهسا را بالای سر خودش دید. دخترک مو نارنجی که خال سیاهی کنار لبش داشت و چشمان متاسف و سیاهش را روی او می‌گرداند.
- وای ببخشید فریال جون!
فریال که همان لحظه بی اختیار از جای برخواسته بود نفسش را حرص خورده بیرون فرستاد. موهای رنگ شده و شکلاتی‌اش را پشت گوشش فرستاد. دختر مو نارنجی باز هم متاسف گفت:
- خیلی معذرت می‌خوام واقعا!
فریال چند بار سرش را بالا انداخت و با تاکید گفت:
- عیبی نداره... مهم نیست! تو ببخشید مهسا جون به خاطر من تا این ساعت موندی... من که گفتم برو خونه.
حالا مهسا از اینکه لحن صاحب کارش ناگهان تغییر کرد و به همان دختر مهربان همیشگی تبدیل گشت، رنگ به گونه‌هایش برگشت. دسته‌ی باریک موهایش را پشت گوش فرستاد و گفت:
- اشکالی نداره عزیزم. الان دیگه می‌رم؛ خدانگهدارت.
فریال لبخند مهربانی زد و پاسخش را داد. موهای بلندش که تا کمرش می‌رسیدند را با یک کش مو بالای سرش جمع کرد. لوازم آرایش توی کیفش را دراورد و روی میزش خالی کرد چون باید از اول خودش را تر و تازه می‌کرد.
مقابل آینه قدی سمت راستش ایستاد و مقداری میسلارواتر روی پنبه ریخت و به پوستش کشید تا اول تمام میکاپش را پاک کند. فضای مزون کمی سرد بود ولی او عاشق همین سرمای زمستانی بود تا بتواند لباس‌های گرم و پشمی بپوشد.
کف کتانی سفیدش را روی پدال سطل زباله فشرد و پنبه‌ی کرمی رنگ را به درون آن پرتاب کرد. حالا باید به سرویس بهداشتی خارج از اتاقش می‌رفت و صورتش را می‌شست و خشک می‌کرد... و همین کار را هم کرد. باز هم به اتاقش برگشت و میکاپ تازه‌ای به روی صورتش نشاند. پوست بی عیب و نقصش که هزینه‌ی زیادی بابتش پرداخته بود را رنگ و لعاب تازه بخشید و رژ قرمزی روی لب‌های خوش حالتش نشاند. مادربزرگ مادری‌اش همیشه به او هشدار می‌داد از خدمات زیبایی کمتر استفاده کند و او می‌گفت جوان است و دوست دارد خوشگل باشد و از همین حرف‌ها!
در آخر هم لنزهای آبی‌ را خیلی با دقت روی مردمک‌های قهوه‌ای رنگش گذاشت و ابروهایش را با سر انگشتانش مرتب کرد. شکت چهارخانه‌ی کرم و بنفشش را روی بادی یقه اسکی سفیدش پوشید. موهایش را باز کرد و با انگشتانش شانه کرد. کلاه ساده و سفیدش را روی موهایش کشید و کیف دستی کرم و بزرگش را به دست گرفت تا از اتاق خارج شود.
مهسا رفته بود و او آخرین نفر بود. نگاهی به فضای مزون نسبتا کوچک اما لوکسش انداخت. تمام دکوراسیون آن‌جا را با وسواس تمام انتخاب کرده بود. آن‌قدر توی اینترنت و به نزد طراحان داخلی ایده‌های متفاوت را دیده بود که در آخر ساده ترین‌شان را انتخاب کرد. ترکیبی از رنگ‌های کرم، صورتی و طلایی و کمی هم مشکی. این‌جا را واقعا مدیون پدرش بود!
چراغ‌ها را یکی پس از دیگری خاموش کرد و در آخر در لمسه دار و مشکی را قفل کرد و حفاظ آکاردئونی را هم بست. خود را توی آسانسور انداخت. پدرش حامی مالی خیلی خوبی برای او بود و فریال می‌دانست اگر کمک او نبود قطعا به آرزویش یعنی داشتن یک مزون موفق نمی‌رسید. پول همیشه و هر کجا حرف اول را می‌زند. همان‌طور که به سمت چری آریزوی پارک شده‌ی کنار خیابان می‌رفت، شماره‌‌ی یکی از مخاطبینش را گرفت و گفت:
- الو عزیزم کار من تموم شده؛ تو چطور؟
صدای مردانه‌ای از آن سوی خط پاسخ داد:
- خسته نباشی قربونت برم!
لبخندی روی لب‌های دختر آمد. پشت رول نشست و ماشین را به راه انداخت.
- مرسی عزیزم. خودت هم همین‌طور!
- عکست که روی گوشیم افتاد خستگیم رفت.
موبایلش را هولدر نگه داشته بود و صدای مرد توی کابین ماشین می‌پیچید. فریال فرمان را پیچاند تا از خیابان مزون خارج شود. برای دیدنش هیجان داشت... مثل همیشه! شنیدن صدایش یک جورایی باعث آرامش قلبش می‌شد و هر زمان که او را می‌دید درخشش چشمانش را هم خودش احساس می‌کرد.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ......

    0

    همه چی از یک پدر خوب شروع پی شود

    ۱ ماه پیش
  • Sayeh

    1

    الان فصل سوم دژاوو هستم و منتظرم زودتر تمومش کنم بیام سراغ این(میدونم طاقت نمیارم و باهم میخونمشون😂😂)

    ۳ ماه پیش
  • پوران

    0

    سلام، ببخشید اگه رمان در رویای دژاوو رو نخونیم نمیشه مونالیزا رو خوند؟ ینی کاملا بهم مربوط؟

    ۴ ماه پیش
  • شیوا

    1

    عااااالیییی

    ۱۰ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    امیدوارم از رمان لذت ببری😍

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    2

    اوه،جالب بود برام..

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خوش اومدی به این رمان😘💚💚💚

    ۱ سال پیش
  • رمان باز

    0

    پارت اول رو خوندم برای ادامه اش هیجااان دارمم بدونم جلد دوم چه خبرره❤️❤️

    ۱ سال پیش
  • مبینا

    0

    قلمتون عالیه مانا باشید

    ۱ سال پیش
  • خیلی عالی بود

    0

    شروع خوبی بود

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    امیدوارم تا انتها دوسش داشته باشی 💚💚💚

    ۱ سال پیش
  • مهناز

    1

    بابت این همه ذوق، استعداد وتلاش برای مخاطب از شما واقعاً متشکرم. خدا قوت🌷🌷🌷🌷🌷

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربون شما عزیزم🤩💚💚💚

    ۱ سال پیش
  • مهناز

    2

    چه حس خوبیه جلد دوم رمان با اینکه موضوعش جدیده😄❤️🍀 دمت گرم واقعا نویسنده جون،چون فریال حیف بود اگه داستان جدانداشته بود

    ۱ سال پیش
  • Sky

    0

    سلام سلام🤗 امشب مونالیزا رو شروع کردم. با قلم قشنگت حتما مثل "در رویای دژاوو" لذت میبرم! بزن بریم🤛🤜

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    سلام جانم امیدوارم ازش لذت ببری🤩💚

    ۱ سال پیش
  • مهسا

    0

    تازه شروع کردم آن شالله خوب باشه

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خوش اومدی به این رمان عزیزم💚💚💚

    ۱ سال پیش
  • مم

    0

    خوبه واقعا

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۱ سال پیش
  • زری

    1

    از همون پارت اول جذبم کرد❤️✨

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    امیدوارم تا انتها لذت ببری💚💚💚

    ۱ سال پیش
  • Saraw

    0

    خوب

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۱ سال پیش
کپی شد!