پارت سی و نهم :

سرم را بالا و پایین کرده و گفتم:
_دقیقا ولی من به دکترم شک کرده بودم!.من هیچ نیازی به شوک نداشتم و از طرفی ایمان هم به ملاقاتم نمی‌یومد.مجبور شدم به منشی شرکتی که ایمان کار می‌کرد، زنگ بزنم. منشی که بهم تسلیت گفت فهمیدم واقعیت چیه به هر شیوه‌ای که بود خودمو مرخص کردم.رفتم خونه و از داخل لب‌تاب و موبایلم متوجه اون وکالت نامه شدم.به دفترخونه رفتم و با تهدید به شکایت وکالت نامه رو باطل ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!