پارت نود و هفتم :

و دعا میکرد که در نهایت عصمت تسلیم شود و پارچه ی فیروزه ای را داخل سبد خریدش قرار دهد. در همین حین، عصمت که حسابی کلافه شده بود و نگاهش هر آن از این‌ پارچه به آن پارچه می چرخید، برگشت و درمانده رو به دریا پرسید:
_ تو یه چیزی بگو. خاک بر سر تنبلم کنن که اینقدر خرید نکردم، انتخاب کردن از یادم رفته.
_ عصمت خانمم؟
دریا در جواب او اعتراضی کرد و عصمت، درمانده پلک برهم گذاشت. سپس دریا نفس

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • رغائب اسمان

    0

    سلام...چرا مدتیه که پارت جدید نمی گذارید؟ من خیلی منتظر موندم😕

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!