پارت نود و پنجم :

میان آن همه التهاب گوشه ی چشم ماه صنم نم برداشت. اشرف دوباره به سرفه افتاد. سخت و طاقت فرسا. این بار ولی طبیب بالای سرش نشسته و تمام لباس اشرف را خون برداشته بود.
ماه صنم، کنار مولود ایستاده بود و بی صدا اشک می ریخت. طبیب با حوصله ی زیاد اشرف را معاینه کرد. حال مولود هم دست کمی از ماه صنم نداشت. ایستاده بود و متاسف به جان دادن کسی نگاه می کرد که سالها مثل اجل معلق بالای سرش پر پر زده و روزی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • رضاییان

    0

    +989382854929

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!