پارت نود و سوم :

_ ماد..ماد..مادرم.
_ مادرت؟ مادرتو میخوای چی کار؟
اشرف میان تب و التهاب نیشخندی زد و تکه تکه در جوابش گفت:
_ کمک..کمکم کنه.. بم..بمیرم‌.
_ بمیری؟ تب داری هذیون میگی. بخواب الان طبیب میاد دوا درمونت میکنه.
_ هذ..‌هذیون نمی گم.
ماه صنم بازهم دستمال داغ شده را در کاسه ی آب چلاند و روی پیشانی زن گذاشت. اشرف با همان حال خراب ناله زد:
_ عروس...عروس که شدم. جرات نداشتم بی..بی اجازه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️