پارت هشتاد و نهم :

که راه گریزی از آن نداشت.
همچنان که ماه صنم‌، دردمندانه و با وسواس تمام به کنج نفرین شده ی پستوی خانه مشغول بود، در باز شد و نور زیادی داخل دوید‌. قلب ماه صنم از جا کنده شد. آشفته سرش را بلند کرد و با هیبت کریه نظام، میان در مواجه شد. همچنان آن لبخند زهرآلود به لبش بود و پیروزی در نگاهش. دستهای ماه صنم افتاد. رحمت از پشت نظام کنار رفت و نظام با قدرت زیاد قدم به پستو گذاشت.
ماه صنم آمد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • النا

    0

    بیچاره صنم فکر کردم راحت شده

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️