پارت هشتاد و هشتم :

بعد از آن دیگر مهم نبود که ثریا چه می گفت. طاهر داشت بچه دار می شد. شیرین کمی حالش خراب بود و عموی ثریا تصمیم داشت برای مدتی دخترش را به ایران باز گرداند تا در کنار خانواده و زیر نظر مادرش دوران سخت بارداری را سپری کند. ثریا از حمایت های خانواده ی شیرین می گفت و ماه صنم در رویای خودش سر می کرد. حال قاسم خوب بود. و چه شادی و سروری از این بالاتر. ثریا آن روز خوب تاریخی کنارش ماند و ماه صنم بعد از Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️