پارت نود :

به فداکاری ماه صنم بود تا در غربت زنده به گور نشود.

خانه همان خانه بود و آدمهایش همان آدمها! ماه صنم سفت و سخت بقچه ی لباس هایش را در آغوش کشید و وسط حیاط، رو بنده اش را بالا زد. اشرف صدای گام های نظام را شنید و هراسان از داخل مطبخ بیرون زد. ماه صنم ولی نگاهش نکرد. حتی ندیده هم می توانست تلخی زهر نگاه او را حس کند. مولود اما بازهم پای پنجره بود و از نگاهش تاسف می بارید. ماه صنم به روی مو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!