پارت هشتاد و ششم :

_ یعنی چی؟
نیلو ناله زد. دریا در جوابش گفت:
_ دکتر مجد تا نداره. همین الان اعتراف کردی. پس لازمه با خانواده ات صحبت کنی. خانواده اش معمولین. خب باشن. خودش که معمولی نیست‌. هم وجهه ی اجتماعی خیلی خوبی داره، هم از نظر اقتصادی دستش به دهنش می رسه. هم خیلیییی مرده.
یک انگشتش را بالا برد. دوباره گفت:
_ که البته این آخری از همشون مهمتره!
_ منظورت چیه؟
دریا تک خندی زد و سرش سمت او

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    چراماه صنم بایدخودش فدای قاسم میکردبعدخانواده که پسرنداره فقط دخترمیگن دخترهاپشت پناه نداره البته اون موقعهامنظورم🙏😘

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!