پارت هفتاد و ششم :

_ اولین خرجی که اومد دستم رفتم نجاری اوس عزیز، اینو گرفتم.
برگشت. نگاه مهربانی به ماه صنم انداخت و گفت:
_ نظام دیر به دیر خرجی میده. باید پس انداز می کردم. ولی دیدم هیچی مثل حفظ آبروم نیست.
ماه صنم آب دهانش را به سختی فرو برد و بی ربط به حرف او لب زد:
_ به خاطر تو نرفتم.
لبخند مولود عمیق تر شد. ماه صنم گفت:
_ تو خونه تنها بودی. اگه توام با نظام می رفتی من الان خونه ی آقام، تو ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️