پارت هفتاد :

از تمامی پزشکان و پرستاران بخش، که همگی به مناسب تولد او، دورش را گرفته بودند و منتظر فوت کردن شمع روی کیک تولدش بوند.
دریا تک خند بی صدایی زد. ماگ قهوه را روی میز گذاشت و برای لحظه ای ذهنش سمت و سوی شهاب کشیده شد. از نامی بعید بود دنبال فانتزی های این چنینی برود. تصویر خودش را روی ماگ چاپ کند یا در و دیوار اتاقش را از عکس ها و پوستر های خودش بپوشاند. ولی از شهاب نه! روحیات او با نامی کاملØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️