پارت هفتاد و یک :

شهاب ولی به سرعت حمله ی او را دفع کرد و نفس زنان پرسید:
_ حالا میخوای باهاش چی کار کنی؟
کف پای نامی روی زمین نشست. ساعد دستش را روی پیشانی عرق کرده اش کشید و قدمی به عقب متمایل شد. شهاب در ادامه نفس تندی پس داد و گفت:
_ ببین اگه منتظری بیاد در اتاقتو بزنه و هرچی تو سرشه بزاره کف دستت کاملا در اشتباهی! گفته باشم.
نامی لبخند زد. حالت دفاعی گرفت و در جوابش گفت:
_ چرا فکر کردی همچی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!