پارت شصت و هفتم :

_ شیری یا روباه؟
این بار هوشنگ بود که برای باز خواست او پیش قدم شده بود. دریا نگاهش را روی چهره ی او متمرکز کرد و در جوابش گفت:
_ توقع داری چی بشنوی؟ هان؟ بگم شیرم خوشحال میشی؟ میری کنار یه ساعت برم تو اتاقم کپه مرگم بزارم؟
_ شیر باشی دستخوش داری. روباه باشی ولی..
_ شیرم! ولی نه اونی که تو منتظرشی‌‌! شیرم ولی یه شیر بی یال و کوپال!
دریا وسط حرف هوشنگ پرید. هوشیار بلافاصله غریØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    پست ازهوشنگ خودش دریاچرابه حرف اینهاست عالیه مریم خانم 😘

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️