پارت نوزده :

سوالی به مزدا نگاه کردم و دهن باز کردم بگم چرا باید بهت زنگ بزنه؟ که یهو صدای جیغ و دادی از بیرون، باعث شد دهنم بسته بشه و با تعجب به مزدا نگاه کنم!
مزدا فورا از اتاق بیرون رفت و منم دنبالش رفتم!
اون دختری که درو برامون باز کرده بود با گریه دست یکی از دختر هارو پس زد و اومد سمت مزدا!
با عجز شکایت کرد-مزدا...دختره کثافت زد پایپم و شکوند...هزار تیکش کرد عوضی!
مزدا یهو بازوی لاغرش و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️