پارت هجده :

***
تازه از مدرسه بیرون اومده بودم و فکرم به شدت درگیر شادی بود.
امروز هم مدرسه نیومده بود و من واقعا نگرانش بودم.
دو روز بود که خبری ازش نداشتم، از یه طرف نگرانش بودم از طرف دیگه نمی تونستم حرف های مزدا رو نادیده بگیرم!
میون دو راهی قرار گرفته بودم...دو راهی که یک طرفش دوستم بود و طرف دیگش پسری که منو با تمام نقص هام پذیرفته بود و باعث شده بود احساس مهم بودن و با ارزش بودن بکنم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!