ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت سیزده :
خندهم گرفت از این همه صراحت این دختر. مگه زنای این روستا شیرین زبونی هم بلد بودن؟ مگه مردای اینجا میذاشتن؟
کنارم نشست و تازه نگاهم به سینی تو دستش افتاد. با ذوق به غذای توی سینی نگاه کردم
و با اشتیاق گفتم:
-وای من میمیرم برای ترشتره. همیشه آنام درست میکرد. چقدرم گشنهم بود.
سینی رو گرفتم و خواستم بدون هیچ تعارفی شروع کنم به خوردن که بلند شد و گفت:
-مرسی بØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
Shadi
0فوق العاده بودددد جذاب و گیرااا🙂 ↔️🫂
۱۰ ماه پیشZarnaz
1عالییییی بود مرسییییی😍😍😍کاشکی یا پارت بیشتر میکردی نویسنده عزیز یا روز های پارت گزاری رو 🙏🙏
۳ سال پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
عزیزم معمولا ۴یا ۵روز پارت گذاری داریم 🌸🌸
۳ سال پیشZarnaz
1به کتابخونه اضافه شده تا پارت بزارین بهم اطلاع میده😎🙈ولی خیلی رمان عالیه و از پندارخان خوشم میاد با اون چشمای نازش😍😍😘😘
۳ سال پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
عزیزم معمولا ۴یا ۵روز پارت گذاری داریم 🌸🌸
۳ سال پیشAa
2رمان قشنگیه ممنون🙏💐
۳ سال پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
🌸🌸
۳ سال پیشسیتا
2خوب بود نویسنده 🪷🪷
۳ سال پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
🌸🌸
۳ سال پیشسارای
5ای کاش پارت بیشتری میزاشتید خیلی دوست دارم ادمه رمان رو بخونم❤
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

الناز
1یه مرد نگاهش یا رفتارش هر چقدر هم سرد باشه دستاش باید گرما یده😍