ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت دوازده :
کوهیار عصبی دستی که به سمتم دراز کرده بود رو توی موهای فر مشکیش کشید و گفت:
-با کی لج میکنی مهوا؟ میفهمی امروز داشتی میمردی؟ میفهمی؟! اینجا کدوم قبرستونیه؟
باید بیایی مهوا.
اخم غلیظی کردم و گفتم:
-بایدی در کار نیست. من یه دختر بچهی هجده ساله نیستم که اجازهم دست کسی باشه.
من بیستوهشت سالمه کوهیار. لطفا درک کن. یا چند روز بمون تا من بهتر بشم باهم بری
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

روژان کاردان | نویسنده رمان
😂😁اسم پسرمه
۳ سال پیشالناز
0واااااییییی روژااااااااان پسر داریییی؟؟؟؟؟ باورم نمیشهههه اصلا به قیافت نمیاد خدا برات نگهش داره عزززیززززممممم قلبم اکلیلی شد😍😍😍😍😍😍😍😍😍
۸ ماه پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
قربونت برم قشنگم😍
۸ ماه پیشسارای
1👏👏👏👏
۳ سال پیشسیتا
3بعضی ها چه جنایت ها که نمیکنن واقعا وقتی قانون هست چه ربطی به همه مردم روستا داره دست شون به شیوا نمیرسه مهوا رو اذیت میکنن یعنی چی اخه
۳ سال پیشAa
1👏👏👏🙏💐
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

رها
1اسم خان چه آشناس😂😂