پارت سی و هفتم :

مکث کردم .ادامه دادم:
_ایمان روز عقد گفت برای اثبات عشقم باید خونه رو به نامش بزنم و من..من. … این کارو کردم.نمیدونم اون لحظه چه فکری پیش خودم می‌کردم…!.شاید فکرم این بود که تا آخر عمر قراره خوش و خرم کنار هم زندگی کنیم….اما اون منو در نهایت بیرون کرد.
آریا دستش را بالا آورد و رو به دهانم گرفت. ساکت شدم.گفت:
_جالب شد!.چند لحظه صبر کنید.من باید دفتر و خودکارم بیارم..
از روی صندلی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!