پارت یازده :



حالت که بهتر شد می‌برمت شهر خونه‌تون.
پوزخندی زدم و گفتم:
-من تا رضایت نگیرم جایی نمی‌رم.
بازم نگاه آبیش سرد شد و بهم نزدیک شد. با قاطعیت گفت:
-این دفعه من نجاتت دادم، اما دفعه‌ی دیگه همچین خبری نیست. چرا دستت‌و می‌کنی تو لونه‌ی مار؟
خودم‌و از تک و تا ننداختم و مثل خودش محکم گفتم:
-مار مگه لونه داره! بعدش هم قبول دارید که شماها مارید؟ پس دارید یه بی‌گناه ر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    1

    ببین کی گفتم خانم چشش مهوا رو گرفته که نمیذاره بره

    ۸ ماه پیش
  • آ

    0

    ♥️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️