ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت یازده :
حالت که بهتر شد میبرمت شهر خونهتون.
پوزخندی زدم و گفتم:
-من تا رضایت نگیرم جایی نمیرم.
بازم نگاه آبیش سرد شد و بهم نزدیک شد. با قاطعیت گفت:
-این دفعه من نجاتت دادم، اما دفعهی دیگه همچین خبری نیست. چرا دستتو میکنی تو لونهی مار؟
خودمو از تک و تا ننداختم و مثل خودش محکم گفتم:
-مار مگه لونه داره! بعدش هم قبول دارید که شماها مارید؟ پس دارید یه بیگناه ر
لطفا صبر کنید...

الناز
1ببین کی گفتم خانم چشش مهوا رو گرفته که نمیذاره بره