پارت سی و نهم :




-نبودمم بریم خونه. اینجا سخته. به توام سخت می‌گذره.
-من باید تو رو صحیح و سالم ازشون تحویل بگیرم‌. خودم رضایت نمی‌دم بریم خونه که بعدا هزار بلا سرت بیاد‌.
-بلا چیه دیونه؟ چقد تو سخت می‌گیری.
-همینه که هست. بهت گفتم منو با دکترا درننداز.
ساکت شد. می‌دانست امیرطاها شوخی نمی‌کند. کمی که گذشت، پرسید:
-باهاشون دعوا که نکردی؟
-دفعه اول که به هوش اومدی یخرده.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    حقا که لنگه همن ،هردو خل وچلن 🤭

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!