پارت شانزده :

***
نگاه آخرم و توی آینه انداختم..ضد آفتابی که شادی به صورتم زده بود کمی قرمزی پوستم و کمرنگ تر کرده بود...رژ گلبهی هم باعث شده بود ، کلی تغییر کنم و اعتماد به نفسم کمی بالا بره!
همراه شادی از اتاق بیرون رفتم و برای اینکه مامان صورتم و نبینه بلند خداحافظی کردم و وارد حیاط شدم!
از محلمون خارج شدیم و شادی به سمت راست پیچید و گفت-ولی باید خط چشمم می کشیدی!
-مگه میخوام برم عروسی؟

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!