صفر درجه به قلم سیده نرجس کشاورزی
پارت سی و هفتم :
مهربان تا خونه رو دید انگار انرژی گرفت.از توی بغلم پایین پرید.از تاکسی پیاده شدم.کلید از توی کیفم در آوردم و در حیاط رو باز کردم.مهربان بالا و پایین میپرید و من با لذت و عشق مادرانه نگاهش میکردم.دختر قشنگم، پاره تنم.مهربان با هیاهو و سرو صدا توی خونه رفت.الان مامان و مهیا شکه میشن.کیفم رو توی دستم جابه جا کردم و وارد خونه شدم.ناگهان صدای جیغ و شادی مهیا و مامان بلند شد.کفشم رو در آوردم و خود
لطفا صبر کنید...
