پارت چهل و نهم :

دلنیا لبخندی زد.
پدرش همیشه عاقلانه راهنمایی‌اش می‌کرد.
با لبخند گفت: به‌چاوان.«چشم»
ژاکاو توی چهارچوب در آشپزخانه ایستاد‌.
- تا کی اینجایی دلنیا؟
- تا بعد از ظهر.
دلش لک زده بود برای دستپخت مادرش و حالا که عطر و بوی غذا توی خانه پیچیده بود، داشت عشق می‌کرد.
چایی‌اش را خورد و وقتی کارزان رفت تا کاری که داشت را انجام دهد، به آشپزخانه رفت.
- وای مامان من دلم آ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دلنیا در رمان شروانو (شَروانو) دلنیا
تصویر شخصیت آراس در رمان شروانو (شَروانو) آراس
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    هنوز زوده واسه بچه دار شدن فعلا از لحظات دونفرشون لذت ببرن بعد به فکر بچه باشن

    ۴ ماه پیش
  • حنانه

    2

    وای توروخدا انقدر زود بچه نه انقدر حرصم میگیرههههه باید این شخصیتای رمانو با ی سری قرصا و ابزار های جلوگیری اشنا کنیم

    ۲ سال پیش
  • Aa

    2

    عالیه ممنون مخصوصا گویش زیبای کردی ولی خیلی کوتاه بود کاش بیشتر بود🙏💕⚘

    ۳ سال پیش
  • آمنه آبدار | نویسنده رمان

    مرسی عزیز دلم❤️

    ۳ سال پیش
  • پری

    2

    خیلیییی رمانه خوبیه🩷🩷🩷

    ۳ سال پیش
  • آمنه آبدار | نویسنده رمان

    مرسی جانم❤️

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    2

    بیچاره مادربه چیزی فکرمیکنه عالیه آمنه خانم

    ۳ سال پیش
  • آمنه آبدار | نویسنده رمان

    مرسی عزیزمم

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    3

    یعنی ممکن هست نی نی داشته باشه

    ۳ سال پیش
  • آمنه آبدار | نویسنده رمان

    نه بابا😂

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️