پارت پنجم :

ای خدا این پسره از جون من چی میخواد؟ نکنه فاضل بهش شک کنه با این ماشین تابلوش؟ چه آدمه پیله ایه!

به چهارراه رسیدیم و مامان نصف گل هارو دسته من داد تا بفروشم!

چراغ که قرمز شد ، با خجالت گل هارو تو دستم جابجا کردم و بدون اینکه حرفی بزنم م ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!