پارت بیست و دوم :



ئه‌دا پریشان در تاریکی اتاق و زیر نور کم‌سوی اجاق مثل پرنده‌ای راه گم کرده دور خود می‌چرخید و راه آرامش پیدا نمی‌کرد. این آشفتگی در رفتار تاته هم دیده می‌شد. مدام مشت‌هایش را زمین می‌کوبید و سر تکان می‌داد. چرخیدن ئه‌دا به تاته رسید و کنار زانوهایش.
- الله منو لعنت کنه اگه به خاطر هورامان بگم، اون رو به خودش سپردم. من می‌گم....
صدای کوبیده شدن در صحبت ئه‌دا را قطع کرد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ایلما

    0

    عالی❤️👌

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️