پارت هجده :


ئه‌دا خم شد و بازوی نرمین را گرفت.
- هورزه، هورزه.
کمک کردم تا بتواند به دیوار سنگی خانه تکیه دهد با اشاره‌ی ئه‌دا به داخل خانه رفتم و با لیوان آبی برگشتم. ئه‌دا لیوان را به لب‌های لرزانش نزدیک کرد.
- وَرَ، وَرَ¹ کناچەکیم.
لیوان آب را با پشت دست پس زد و با نفسی که بریده بیرون می‌آمد لب‌هایش را به حرف گشود.
- می‌خوام برگردم عراق ولی سلیمان خان...
- کناچه گیان هنو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ایلما

    0

    تاته ینی عمو .مگه پدرش نیس چرابهش میگه تاته

    ۳ سال پیش
  • سمیه نوروزی | نویسنده رمان

    تاته در زبان کردی هورامی یعنی بابا

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️