پارت بیست و سوم :

-خانوم... خانوم تو رو خدا بگو دخترم کجاست؟ گفتن تو این بیمارستان بستریه. گیلدا، گیلدا مطیع.
با شنیدن نام گیلدا سریع سر بالا داد. زنِ میانسالی همراه دو دختر جوان مقابل میز پذیرش ایستاده بودند و مشخص بود هرسه نفرشان حسابی هول کرده‌اند.
وقتی پرستار اسم آی‌سی‌یو را آورد، زنِ میانسال دستش را روی سرش گذاشت و ضجه زد:
-یا فاطمه‌ی زهرا.
وقتش بود کیانی نزدیک‌شان شود. از مادر و خواه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مونا

    0

    خوب

    ۲ سال پیش
کپی شد!