پارت بیست :

غیاثی سری تکان داد:
-معلوم نیست. شاید از روی پشت‌بوم با طناب وارد بالکن این طبقه شدن. شایدم همه‌ش درگیری و صحنه‌سازی برای این بوده که ما رو گیج کنن. ولی یه چیز دیگه هم هست.
همراه کیانی از اتاق خارج شدند، در اتاق را بست و به پشت در و لکه‌های خونِ رویش اشاره زد:
-ببینید. روی دستگیره رد خونه. روی در هم همین‌طور. نمونه خون رو برداشتن بچه‌ها ولی من احتمال می‌دم خانوم مطیع وقتی شیشه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    واقعا آدم گیج میشه ،که چه کسی داره واقعیت رو میگه ،دم شما گرم نویسنده جان

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️