پارت بیست و یک :

شک نداشت که بیش از یک نفر به گیلدا حمله کرده‌اند. این را می‌شد از بهم ریختگی خانه فهمید. با این حال تا جواب نمونه‌برداری‌ها نمی‌توانست قطعی نظری بدهد.
زن میانسال که کنار پدر گیلدا نشسته بود، از جا برخاست و کنجکاو پرسید:
-نمونه‌ی چی؟
نگاهِ کنجکاوِ کیانی روی زن نشست و بی‌توجه به سوالش پرسید:
-شما مادر خانوم مطیع هستین؟
مریم سر بالا انداخت:
-نه بابا، به من میاد مادر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    حسابی موضوع معمایی شده حتی پلیس ها هم سر در گم شده اند دمت گرم نویسنده جان

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️