پارت بیست و دوم :





تازه از حمام بیرون آمده بود. صدای موتور شنید. فهمید امیرطاها هنوز نرفته است! سمت پنجره رفت و سرش رابیرون برد، صدایش بزند. اما ندیدش! موهایش خیس بود و باعث شد یخ کند. همین که خواست برگردد، امیرطاها با موتور توی کوچه رفت. فهمید پیش مادرش بوده است. چه راز و نیازی داشتند که اینهمه طول کشید، معلوم نبود! رابطه‌ی امیرطاها و مادرش، صمیمانه‌تر از باقی‌شان بود. همه به محبت بین‌شا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    0

    سپاس💜

    ۳ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۳ سال پیش
  • نسترن

    0

    اوا!🤔این دوتا پارت آخر که شبیه هم بود خانوم نویسنده🥴

    ۳ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    کدوم پارت‌ها عزیزم؟

    ۳ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    تصحیح شد عزیزم

    ۳ سال پیش
کپی شد!