پارت بیست و یک :




فاطمه گفت:
-طاها که دنبال خونه افتاد این فکر اومد تو سرم خاله. بازم خودتون می‌دونید. دوست ندارید و فک می‌کنید بازم این خونه‌ها واسه کارت مناسب نیس، من بالا رو می‌دم رهن پولشو وردارید برید یه جای بهتر.
شیدانه پایین دامنش را توی دست گرفت و گفت:
-منم شماها رو دوس دارم خاله. چرا فکر کردید قصدم جدا شدن ازتونه؟
-کسی این فکرو نمی‌کنه خاله. نشستیم دودوتا کردیم به عقل

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!