پارت نوزده :





-چقدرم گشنمه خاله.
شیدانه گفت؛
-زنت بهت چیزی نمی‌ده بخوری. همیشه شکمت چسبیده به پهلوت.
زهرا روی شکمِ کمی برآمده‌ی شهبد زد:
-حتما این شیکم منه تو آفسایده.
-بس که بد بهش غذا می‌دی. نه صبحونه، نه ناهار، یه وعده شام می‌خوره می‌شه چربی.‌ به شوهر من نیگا کن! یه گرم اضافه وزن نداره.
-داداش من ورزشکاره. بی‌خود به هنر خودت نچسبون. چیزی که نداری!
-داداش م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    خیلی عالی و واقعی مینویسی ،همه این کارا حرف ها وکل کل ها برام آشناست،قلمت پایدار

    ۱ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزدلم. خیلی خوشحالم که دوسش دارید

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️