پارت نوزده :





-چقدرم گشنمه خاله.
شیدانه گفت؛
-زنت بهت چیزی نمی‌ده بخوری. همیشه شکمت چسبیده به پهلوت.
زهرا روی شکمِ کمی برآمده‌ی شهبد زد:
-حتما این شیکم منه تو آفسایده.
-بس که بد بهش غذا می‌دی. نه صبحونه، نه ناهار، یه وعده شام می‌خوره می‌شه چربی.‌ به شوهر من نیگا کن! یه گرم اضافه وزن نداره.
-داداش من ورزشکاره. بی‌خود به هنر خودت نچسبون. چیزی که نداری!
-داداش م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    خیلی عالی و واقعی مینویسی ،همه این کارا حرف ها وکل کل ها برام آشناست،قلمت پایدار

    ۱ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزدلم. خیلی خوشحالم که دوسش دارید

    ۱ سال پیش
کپی شد!