پارت چهارده :





-فکر خوبی کردی. شیدا چند باری گفته خونه‌ی خودمون برای کارم بهتره.
سرش را تکانی داد و گفت:
-آره! بزار به کارش برسه اینقد اعصاب همو خرد نکنن به‌خاطر این چیزا. طاها بچه‌مم از فکر خونه اجاره‌کردن بیاد بیرون.
تعجب کرد از حرف خواهرش:
-مگه دنبال خونه رفته؟
فاطمه در حال جمع کردن خُرده‌های نانِ توی سفره، گفت:
-آره! با من حرف زد، از اون هفته به هر بنگاهی سر زد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    وای چقدر این دوتا خواهر دوست داشتنی ان ،زهرا هم خوب خونه خاله ای گیر آورده برا خودش

    ۲ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    واقعا مخصوصا فاطمه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️