پارت سیزده :




معصومه نیز با پس‌اندازش چرخی تهیه کرد و سرگرم خیاطی شد. حاصل دسترنج‌شان را پای کودکان‌شان ریختند تا قد کشیدند. استخوان ترکاندند و به هم دل دادند‌. انگار آن دو خانواده دلشان نمی‌آمد هیچ‌وقت از هم دست بکشند. شهبد و زهرا زودتر خودشان را لو دادند و به همت مادرها سر زندگی‌شان رفتند. اما شیدانه و امیرطاها با وجود سال‌ها دلدادگی، دم به تله نمی‌دادند. شیدانه شیطان بود و دوست دØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    از اولم شیدا سربه هوا بوده،همش دنبال هندی بازی، امیر طاها رو هم ازراه بدر کرده نمیشد هم دانشگاه رو ادامه بده هم ورزش،حالا میگه بی عرضه ای درآمدت کمه

    ۲ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    ای وای😄😄😄

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️