بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت سیزده :
معصومه نیز با پساندازش چرخی تهیه کرد و سرگرم خیاطی شد. حاصل دسترنجشان را پای کودکانشان ریختند تا قد کشیدند. استخوان ترکاندند و به هم دل دادند. انگار آن دو خانواده دلشان نمیآمد هیچوقت از هم دست بکشند. شهبد و زهرا زودتر خودشان را لو دادند و به همت مادرها سر زندگیشان رفتند. اما شیدانه و امیرطاها با وجود سالها دلدادگی، دم به تله نمیدادند. شیدانه شیطان بود و دوست د
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.