پارت دوازده :




با سفره از آشپزخانه بیرون آمد. نان را از بالای اُپن برداشت و روی زمین نشست:
-ما باید دورشونو بگیریم صدا بخوابه. ازشون دلت پُره حق داری، منم از دست کارا شیدا ناراحت می‌شم بعضی وقتا. اما یکی من بگو یکی اون بگه بدتر می‌شه.
-دیگه چیکارش کنم خواهر؟
-بزاریم به دل خودش پیش بره بلکه آروم بگیره بشینه سر زندگیش.
-یعنی هر کجا دلش خواست بره ساز بزنه؟ غیرتت قبول می‌کنه؟ اون

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    ای وای چه وحشتناک

    ۱ سال پیش
کپی شد!