پارت هفده :



دست در کاپشن جیبش فرو کرد و چند دقیقه ای تلفن همراهش را دستکاری کرد:

-بیا هر وقت بهم زنگ زدم تو دسترس باش. دلم نمی خواد با پلیس بیام تو بهشتتون. فکر نکنم مهندسای اینجا از...

تلفن هوشمند را در دستانم گذاشت. لحظه ای نیشخند طعنه آمیزی هم بر روی صورتش درخشید.

-لازم نیست شبیه گندهای این بهشت شی! اسمم کارونه. لطفا منو با الفاظ دودی یا جوجه خطاب نکن. بعدشم چرا منو دو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    خوب می خواست نزدیک بشه بعداسمش آوردن

    ۳ سال پیش
کپی شد!