پارت هفتاد و یک :

شب و روز در پی هم می‌رفت و می‌آمد و حسام یک هفته‌ی تمام، در کشاکش افکار و احساسات ضد و نقیضش گرفتار بود. دست زیر چانه گذاشته و به دخترکی خیره بود که این روزها تمام فکر و ذهنش را مشغول کرده و آرامش را از او سلب کرده بود. خسته از تمام دل‌مشغولی‌ها و سردرگمی‌ها لب باز کرد:
- نیهان...!
نیهان، مقابل سینک ظرفشویی مشغول ظرف شستن بود؛ نیم‌نگاهی به حسام انداخت که پشت میز غذاخوری نشسته بود و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آزاده دریکوندی

    3

    مزدوج شدن.... بسوز هستی خانوم... بسووووز!

    ۱ سال پیش
  • آرنیکا

    1

    خیلی جالب شد☺😍

    ۴ سال پیش
  • آنیم

    17

    آخخخخخخخخ جووووووون ماچش کرد 🙌وااااااااااااای اعتراف کرد 😍ولی مثل هر رمان وزندگی یه گربه سیاه (همون نفر سوم)میاد ولی بازم خییییییلی خوب بووود 🙈 وییییییش همه قر بدین 💃👍👍 😂😂😂😂😂😂😂😂😁

    ۵ سال پیش
  • چ

    0

    اول عقد کرده، بعد خواستگاری میکنه، بعد دختره ناز میکنه میگه هول شده؟ مسخره س !

    ۵ سال پیش
  • هستی

    1

    وای چ خوب شد ی دفعه گف😐😂😍

    ۵ سال پیش
  • سینا

    10

    چرا اینقد نفوذ بد میزنینن آخه اعصابم خورد شداه

    ۵ سال پیش
  • کیانا

    9

    آخ جونننننننننن یه دونه عروسی افتادیم خخخخخخخخخ

    ۵ سال پیش
  • رومینا

    6

    یا ممکنه یه کاری بکنن که مثلا نیهان داره از اعتماد حسام سوءاستفاده میکنه و یا مثلا از اول نقشه داشته و میخواسته حسام رو عاشق خودش بکنه بعد که کارش راه افتاد ولش کنه یا اعتماد حسام رو از بین ببرن

    ۵ سال پیش
  • رومینا

    17

    ای جانم بالاخره انتظارمون تموم شد بهم اعتراف کردن 😜😜😜😘😘😘😘😁😁ولی من میترسم ، میترسم که تو اوج عشقشون هستی ، حامد یامهراد یا هر *** دیگه ای یه کاری بکنن تا این ها از هم جدا بشن 😭😭😭😭😖😖😖

    ۵ سال پیش
  • فاطمه

    15

    منکه چشم اب نمیخوره حالا حالاها به هم برسن البته جریان هستیو مهراد نمیزاره

    ۵ سال پیش
  • سپیده

    8

    میشه بگید کلا چند پارته؟ عالیه رمانتون

    ۵ سال پیش
  • یگانه

    12

    خیلی خوشحال شدم که حسام بهش گفت ولی مثل همه رمان ها یه اتفاقی میوفته که دور از هم میوفتن یا... یه چیزی میشه ولی کلا رمانت خیلی عالیه😍😍😍😍😍😍😍😍

    ۵ سال پیش
  • Sa_r_a

    16

    بخدا وقتی حسام به نیهان گفت برات عروسی میگیرم و الان حد و حدودم رو میدونم ...من نمیدونم چرا یک آن به شک افتادم که نکنه یکیشون پشیمون شه یا سوء تفاهمی پیش بیاد و همه چی بهم بخوره و نیهان بدبخت تر شع😞

    ۵ سال پیش
  • آمیش

    9

    به نظرم بهترین رمانی بود که خوندم سپا س 🌹

    ۵ سال پیش
  • آلا

    22

    آخجووووون خرکیف شدمممم بقران اگ یکی بیاد بین اینا فاصله بندازه خفش میکنممم😐نویسنده جون ت همه رمانا اینطوری ت بیا و رمانتو متفاوت کن و کسی بینشون فاصله نندازه اگ مث بقیه رمانا باشع من ک ادامشو نمیخونم

    ۵ سال پیش
کپی شد!