پارت چهل و دوم :

صدای جیغ و دست آنا بالا رفت و با هیجان گفت:
- اوووه فرزاد داره گرد و خاک می‌کنه.
من می‌تونستم پام رو جلو ببرم؟ من هنگ بود اصلا توی این دنیا نبودم.
چرا درکم نمی‌کرد؟ من اصلا سرمه‌ی زبون دار و سرکش نبودم.
در برابر فرزاد من یه دختر بی‌زبون و مظلوم بودم که اختیار دست و پام هم نداشتم!
خودش مچ پام رو گرفت و با احتیاط کفش رو پام کرد، بندهای آل استارم رو با دقت بست و در آخر از همو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیکا

    0

    عالی بود

    ۲ سال پیش
  • .....

    1

    وای ببخشید ولی من عاشق فرزاد شدم😂

    ۲ سال پیش
  • آستاتیرا عزتیان | نویسنده رمان

    حق داری خیلی چیز خوبیه😂🤲🏻

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    2

    سرمه همون فرزادبرای هفت پشتت بس عالی خانمی

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️