فانتوم به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت چهل و دوم :
صدای جیغ و دست آنا بالا رفت و با هیجان گفت:
- اوووه فرزاد داره گرد و خاک میکنه.
من میتونستم پام رو جلو ببرم؟ من هنگ بود اصلا توی این دنیا نبودم.
چرا درکم نمیکرد؟ من اصلا سرمهی زبون دار و سرکش نبودم.
در برابر فرزاد من یه دختر بیزبون و مظلوم بودم که اختیار دست و پام هم نداشتم!
خودش مچ پام رو گرفت و با احتیاط کفش رو پام کرد، بندهای آل استارم رو با دقت بست و در آخر از همو

لطفا صبر کنید...

نیکا
0عالی بود