پارت سی و هشتم :

قبل از اینکه من فرصت جواب دادن پیدا کنم، یهو مریم با حرص از جا پرید و گوشی رو از دستم قاپ زد.
- بابا من رید*م تو زندگی تو و اون زن احمقت، نترس نفهم‌ خان کسی کاری به زندگی گوه تو نداره حالا انگار ملکه ویکتوریا رو گرفته که اینقدر ترس از دست دادنشو داره... گمشو یه اسنپ براش بگیر برگرده اگه پایه‌های زندگی سگیــت متزلزل نمیشه!
- تو هنوز دهنت چاک و بست نداره؟ فکر کردم یه خرده آدم شدی!
- ف

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیکا

    0

    عالی بود

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️