فانتوم به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت سی و هفتم :
مامان عفی میگفت وقتی منو آوردن خونشون در نهایت تاسف حتی اسم هم نداشتم و چون مژههام مشکی و پر بود جوری که انگار داخل چشمهام مداد مشکی کشیده بودم اسمم رو سرمه میزارن.
همیشه به خاطر این موضوع ناظمها باهام بحث داشتن، باور نمیکردن چیزی توی چشمهام نکشیدم و چقدر بابت این رفتارهای چیپ و رو مخی مدیر و ناظم حرص میخوردم.
خودشون زشت و ایکبیری بودن واسه همین به دخترها گیر میدادن
لطفا صبر کنید...

نیکا
0قشنگ بود