فانتوم به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت سی و پنجم :
نوک انگشتم رو آروم روی کرم کشیدم، حواسم بود نظم و تمیزی کرم بهم نخوره.
آروم روی دستم پخشش کردم و بو کشیدم.
- نچ، هنوز اون بو رو نمیده.
از روبهروش نگاه گرفت و بیحواس پرسید:
- چیزی گفتی؟
- نخیر، تو الان مخت داغ کرده هیچی متوجه نمیشی.
- کی گفته من عصبیم؟
به بند انگشتهاش که محکم دور فرمون ماشین گره شده بود اشاره کردم و جواب دادم:
- مشخصه.
نگاهش به سمت دستش رف
لطفا صبر کنید...
