پارت سی و پنجم :

نوک انگشتم رو آروم روی کرم کشیدم، حواسم بود نظم و تمیزی کرم بهم نخوره.
آروم روی دستم پخشش کردم و بو کشیدم.
- نچ، هنوز اون بو رو نمیده.
از روبه‌روش نگاه گرفت و بی‌حواس پرسید:
- چیزی گفتی؟
- نخیر، تو الان مخت داغ کرده هیچی متوجه نمیشی.
- کی گفته من عصبی‌م؟
به بند انگشت‌هاش که محکم دور فرمون ماشین گره شده بود اشاره کردم و جواب دادم:
- مشخصه.
نگاهش به سمت دستش رف

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️