پارت صد و هجده :

فکر کنم تمومش هماهنگ شده بود.
ابرویی بالا انداختم؛ قضیه بودار بود.
- خب مشغول چی؟ مارو نمی‌بینی خوشی؟
لبخندی زدم و گفتم: عالی!
- هنوز کینه اون اتفاق رو داری؟
اخمی کردم.
- به هرحال کاری کردی که کوفتم شه.
آروم سری تکون داد.
که صهیب سر بالا آورد و یه لگد به پایه صندلی محمد زد.
- شرمنده‌ست خیلی.
پوزخندی زدم و نگاه به قیافه شاکی محمد که داشت به صهیب نگاه می‌کرد اند

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!