پارت صد و شانزده :

یهو از جام پریدم چون قرار نبود کسی بفهمه دیده و اما حرف بعدیش بیشتر شوکه کننده بود.
کجای فاطی کماندو شبیه من بود؟
- چی؟!
با عصاش یکی تو پام کوبید.
- زهر، چرا داد می‌زنی گوشم رو کر کردی؟
- چرا همه رو شبیه من می‌بینید؟
بابا که شنید خندید و سر تکون داد.
عمو دنی هم که تو جریان این قضیه بود گفت: دو روزه میمون می‌بینه می‌گه شبیه نیهانه!
جمع خندید و بعد عمو انگار تازه یادش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!