سیاهی لشگر به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت صد و شانزده :
یهو از جام پریدم چون قرار نبود کسی بفهمه دیده و اما حرف بعدیش بیشتر شوکه کننده بود.
کجای فاطی کماندو شبیه من بود؟
- چی؟!
با عصاش یکی تو پام کوبید.
- زهر، چرا داد میزنی گوشم رو کر کردی؟
- چرا همه رو شبیه من میبینید؟
بابا که شنید خندید و سر تکون داد.
عمو دنی هم که تو جریان این قضیه بود گفت: دو روزه میمون میبینه میگه شبیه نیهانه!
جمع خندید و بعد عمو انگار تازه یادش
لطفا صبر کنید...
