پارت دویست و نود :

-شما می‌دونید که؛ چون ایلحان کوچیکتره، زودتر بغلش کردم.
سلنا گفت:
-سلام مامان‌ایران‌. اینم می‌دونیم چون پسرِ عموگرشاجونمه، بیشتر دوسش دارید. عین ما!
ایران خندید و سلنا را به خودش فشار داد‌. دست دیگرش را دور آینا انداخت و گفت:
(-قوربانوز اولوم من.)قربونتون برم من. کی گفته من می‌تونم انتخاب کنم کی عزیزتره؟
بوسه‌ای از دخترها گرفت و دوباره سمت آدا پاس‌شان داد. با گل‌نس

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمینا

    0

    الیسا پسر آوردی عزیزِ ایران شدی🥰🥰

    ۱ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    عزیز بود. منتها مادرشوهر عادت داره یه جاهایی نیشم بزنه😄😉

    ۱ سال پیش
  • م

    0

    بالاخره پسردوستی ایران بانو یه جا بدرد خورد، چه احترامی داره الیسا !؟

    ۱ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    البته

    ۱ سال پیش
کپی شد!