پرونده ی ناتمام به قلم الهه محمدی
پارت دویست و هشتاد و هفتم :
-بیا بریم خونه تا آماده شید برمیگردم میارم.
سرش را بالا انداخت:
-تو برو پشت سرت میام. چه کاریه اینهمه راه برگردی؟
ایلحان بین دو صندلی ایستاد:
-باهات بیام مامی؟
در را بست و گفت:
-نه عشقم. من یهخرده کار دارم.
گرشا برایش بوق زد و او را سمت خود برگرداند. شیشه را پایین داد و دوباره گرمای اواخر تابستان را توی اتومبیل خنک کشید:
-کجا؟
-تا برسی خونه و ایلحانو حمام
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

م
0واقعا درک نمیکنم گرشا از چیه این گنده دماغ نچسب خوشش اومده،خونه که جای حیوون نیست، انگار خودشم میدونه سگش ازخودش آدم تره میبره تو خونه