پرونده ی ناتمام به قلم الهه محمدی
پارت دویست و هشتاد و ششم :
فصلبیستوپنج
صدای دویدن روی تردمیل، کشیدن طنابهای حرکتیاستقامتی، هارتلهایی که روی پایه میخورد، سر و صدای مربیها، صدای پاهای کودکانی که سمت میله بارفیکس و خرک میدویدند، صدای بلند تکواندوکارانی که در حال مبارزه با هم بودند، توپهایی که کف سالن میخورد و کف زدن تماشاچیها، هر روزه در کلوپ الیسا اوج میگرفت. باشگاهی که داشت مبدل به باشگاههای سطح یک ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

م
0بالاخره گرشا صاحب یه خانواده واقعی شد،یه پسر یه دختر و همسر ،البته گرشا چندتا بچه دوست داشت داشته باشه اما همینم از الیسا بعید بود،خیلی عالی