پرونده ی ناتمام به قلم الهه محمدی
پارت دویست و هشتاد و چهارم :
خندید برایش! از همانهایی که الیسا عاشقش بود. دستی دو طرف سرش کشید. به نشان اینکه موهایت را پنهان کن. دست که به چانهاش کشید، خواهشش را از حال نگاهش پذیرفت و پالتویش را روی موهایش کشید. "فدات" آرامی کنار گوشش گفت، تقهای به در زد و وارد اتاق شدند. طولی نکشید که از سد پلیس فرودگاه گذشتند و بیرون رفتند. الیسا را توی ماشین نشاند و چمدانهایش را در صندوق جا داد. کنارش که نشست، آب از موهایش می
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

م
1خیلی خوشهال شدن، امیدوارم همه تا دیر نشده ببخشن وبخشیده بشن وشاد بشن والبته لیاقتشو داشته باشن