پارت دویست و هشتاد و دوم :

-الو!
صدای بی‌حال الیسا با پیغامش همخوانی نداشت:
-ساعت خواب نیست اینقدر شل و ولی.
-سیستم تنم ریخته بهم. چیه اینقد خوش‌اخلاقی؟
فهمید منظورش چیست. اما به رویش نیاورد. برخلاف زمانِ پیش او بودنش که حسابی هوایش را داشت. دلش می‌گفت الیسا دارد برایش ناز می‌کند. اما حرصی بود ازش و نخرید دلبری‌اش را:
-لاکی گازت گرفته پنچر شدی؟
-یوخ بابا. عین آدما اهل گاز گرفتن نیست‌.
لح

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    خوبه شوخی بوده،دیگه داشتم میرفتم خودم خفش کنم ،گرشا که نمیتونه

    ۱ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    عزیزم 😂🥰❤️

    ۱ سال پیش
کپی شد!